اخه چرا خدا؟
خستم دیگه نمیکشم

اخه چرا خدا؟
خستم دیگه نمیکشم

یاد دارم که شبی دوش به دوشم خفتی
سر به گوشم بنهادی گفتی:
بسترت پاک تر از دریاهاست
بر دو لبهات فقط نام من و نام خداست
آن قدر گفتی و گفتی بامن
قصه عشق دو عاشق باهم
راز تنهایی قو شرح دلدادگی ات موی به موی
تا سرانجام طلسم تو شدم
گویا روح شدم داخل جسم تو شدم
ولی ای کاش نمی دانستم
که در امواج بلورین تنت
در میان خم و پیچ بدنت
غوطه ور گشته بدن های غریب
تا نمی دیدم من بر دو لبهات به جز نام منو نام خدا
نام غریب
تا نمی دیدم من در دو چشم سیه ات رنگ فریب.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برو ای یار برو از نظرم
برو از شهر و دیار و وطنم
چون تو دیگر یار سابق نیستی
ما به پاکان نام عاشق مینهیم
تو خیانتکاری عاشق نیستی
برو ای گوهر مکروه برو
گره جان من از سر واکن
برو از ساحل این سینه سرد
صدف تازه تری پیدا کن
بستر سینه ی من جای تو نیست
به خدا از ته دل می گویم
دیگر دلم میل تماشای تو نیست
هرچه بود از غم و از شادیها
هرچه بود از لحظاتی که گذشت
یاد آن خاطره ها بازی ها
همچو موجی گذرا طی شد و رفت
دور شد دورتر از دره و دشت
آن دم که تورا با دگری دیدم و رفتم
تقصیر و خطای تو ببخشیدم و رفتم
آن شب که به دامان رقیبم بنشستی
از خشم چو دیوانه بنالیدم و رفتم
آن لحظه که لب بر لب بیگانه نهادی
همرنگ لبت خون به دلم دیدم و رفتم
اکنون که مرام تو و رسم تو چنین است
از عاقبت کار تو ترسیدم و رفتم.
هنگامی که قلب شکسته ام برای همیشه در زیر خاک های سرد مدفون میشود تو مرا
به خاطر بسپار و بر روی سنگ مزارم بنویس:
دوستت دارم . . .